پشت پرده انتقاد علیرضا پناهیان از مساجد چیست؟ | واعظ اصولگرایان، تئوریسین ایده بچه حزب اللهی پولدار و انقلاب فرهنگی دوم

رویداد۲۴| سیما پروانهگهر- علیرضا پناهیان، واعظ و خطیب پرحاشیه اصولگرا در جدیدترین اظهارات خود از وضعیت عرصه فرهنگی انتقاد کرده است، در کمتر از یک ماه بعد از آن که گفته بود خراب شود آن مسجدی که نمیتواند اقتصاد مردم را درست کند و خطاب به یکی از حاضران که از قیمت ارز و طلا انتقاد داشت، گفته بود: «طلا و سکه گران میشود، چون مساجد ما محل درآمد نیست، مساجد اموی است!»
پناهیان دایره وسیعی برای اظهارنظر دارد؛ عرصه فرهنگ، خانواده، حجاب، درآمد بچههای حزباللهیها و درآمدسازی مسجد و حالا هم انتقاد از عرصه فرهنگی البته با نیتی پنهان.
بیشتر بخوانید:
از زمین سعادت آباد تا مسجد و مدرسه مرزداران| علاقه عجیب پناهیان به ملک دامن اشرفی اصفهانی را گرفت
علیرضا پناهیان و کشف تازه اقتصادی؛ وقتی گرانی طلا تقصیر مسجد است، نه سیاست!
علیرضا پناهیان: نیروهای گارد ویژه با مهربانی با معترضان برخورد کردند!
ببینید| سوال یک نوجوان از پناهیان: حاج قاسم کی گفت قالیباف رئیس جمهور شود؟
«خودانتقادی» یا بازتعریف فرهنگ بهعنوان میدان جنگ؟
اظهارات اخیر علیرضا پناهیان در ظاهر لحنی خودانتقادی دارد؛ او میگوید «سالهاست که لج مردم را درآوردیم» و در میدان فکر و فرهنگ «ضعیف ظاهر شدیم». اما اگر این جملات را در کنار چارچوب فکری--تحلیلی او بگذاریم، مسئله فقط نقد شیوههای گذشته نیست؛ بلکه تعریف میدان فرهنگ بهعنوان یک «میدان جنگ جدید» است که باید آن را پس گرفت!
پناهیان تأکید کرده که مردم موجوداتی فرهنگیاند و ما میدان فرهنگسازی را به «دشمن» واگذار کردهایم. او نمیگوید باید این میدان را متکثر، آزاد یا رقابتیتر کرد؛ بلکه میگوید نمیتوان دشمن را اصلاح کرد، پس باید در میدان مبارزه قویتر شد. در اینجا تغییر واژگان مهم است: مشکل اصلی نه محدودیتهای فرهنگی، بلکه «تعریف صحیح از دین» است که بهزعم او باید از مسیر کتابهای درسی، منبر، فیلم و محصولات فرهنگی تثبیت میشد و نشده است. این بیان، بیش از آنکه نقدی به سیاستگذاری متمرکز فرهنگی باشد، نوعی گلایه از ناکافی بودن همان سیاستگذاری سابق و تلاشی آشکار برای بسترسازی فکری «لزوم یک انقلاب فرهنگی دیگر».
وقتی فرهنگ به «مبارزه» تقلیل پیدا میکند
او در سخنان جدید خود مشخصا فرهنگ را به «میدان مبارزه» تقلیل داده است، نتیجه منطقی این رویکرد تقویت سازوکارهای کنترلی است. در این روایت، اگر دشمن در حال تولید پلتفرم و سبک زندگی است، پاسخ نه افزایش آزادی انتخاب، بلکه بازپسگیری میدان و محدودسازی نفوذ رقیب است. این منطق، بهطور طبیعی به سمت سیاستهای سختگیرانهتر میل میکند.
پناهیان بهصراحت میگوید «نمیتوان دشمن را اصلاح کرد». پس راهحل، اصلاح ساختار تولید داخلی بهگونهای است که تعریف رسمی از دین و فرهنگ، یکدست و مسلط شود. اینجاست اعتراض او از اصلاح لیبرال یا گشایش فرهنگی فرسنگها فاصله میگیرد.
کلیدواژه «تعریف صحیح از دین» در سخنان پناهیان اهمیت زیادی دارد. در این منطق، کتابهای درسی، منبر و محصولات فرهنگی باید حامل یک روایت واحد باشند. این رویکرد یادآور دورههایی از سیاست فرهنگی است که هدف آن «پاکسازی» و «بازآرایی» فضای فکری دانشگاهها و رسانهها بود؛ تجربهای که در حافظه تاریخی جمهوری اسلامی با عنوان انقلاب فرهنگی ایران شناخته میشود.
بیشتر بخوانید: انقلاب فرهنگی و تعطیلی دانشگاهها در ایران چگونه انجام شد؟
او مخاطبانش را با یک شکست مواجه میکند؛ «ضعیف ظاهر شدیم و میدان را واگذار کردیم». این گزاره، اگر بهصورت مستمر تکرار شود، میتواند به مطالبهای برای «اقتدار فرهنگی» تبدیل شود؛ اقتداری که نه در گفتوگوی آزاد، بلکه در مهندسی فرهنگی معنا پیدا میکند. در چنین فضایی، هرگونه سختگیری تازه — از بازنگری در محتواهای آموزشی گرفته تا محدودسازی پلتفرمها — نه فشار، بلکه «جبران ضعف گذشته» است و انقباض فرهنگی مشروعیت پیدا میکند.
گذشته سیاسی پناهیان و نقش تازه
پناهیان در دو دهه گذشته زندگی سیاسی پر فراز و نشیبی داشت. در فضای مجازی چهرههایی مدعی شدند که او هدایت جریانی که به بیت آیت الله منتظری در دهه ۷۰ حمله کردند را بر عهده داشته است. این ادعا هرگز تایید یا رد نشد. با این وجود نامش به عنوان یکی از چهرههای اصلی گردان حبیب و قرارگاه عمار، شناسنامه سیاسی مشخصی به او داده است.
او در سالهای گذشته چهرهای جدی از روحانیون نزدیک به سعید جلیلی بود؛ به نظر میرسد در انتخابات اخیر، فرمانش را به سمت قالیباف چرخاند. در دو دولت حسن روحانی صدایش در زمره بلندترین صداهای مخالف برجام و دولت یازدهم و دوازدهم بود. سالهای بعد، اما رویکرد جدید و نه متفاوتی در پیش گرفت؛ تعریف مختصات جدیدی برای دینداری در جمهوری اسلامی، تعریف صفاتی جدید برای نیروهای حزب اللهی و جامعه دینی در بستر جمهوری اسلامی.
در این نقش جدید او از طرح بحث انقلاب فرهنگی تا تعریف مسجد و مسجدی در چهارچوب پول سازی ابایی ندارد. کما این که چند روز قبل از این اظهارات در مورد موضوعات فرهنگی، اظهاراتی جدید در مورد نقش مسجد در فضای اقتصادی بیان کرده بود.
پناهیان و بازتعریف نسبت دین و ثروت
اظهارات علیرضا پناهیان درباره گرانی سکه و طلا، حلقه تازهای از زنجیره مواضعی است که او طی سالهای گذشته درباره نسبت دین و ثروت بیان کرده است. اینبار او در پاسخ به پرسشی درباره گرانی طلا گفت: «طلا و سکه گران میشود، چون مساجد ما محل درآمد نیست.» سپس پا را فراتر گذاشت و با تعابیری تند مدعی شد دین ما، «دین واقعی» نیست و مساجدی که نتوانند اقتصاد مردم را درست کنند، «خراب شوند بهتر است».
این سخنان اگر در کنار مواضع سال ۱۳۹۷ او قرار گیرد، تصویری منسجمتر به دست میدهد؛ او آن سال تصریح کرده بود «بچهمذهبیها باید عرضه داشته باشند و پول در بیاورند» و حتی تأکید کرده بود بقای اسلام در آخرالزمان به این است که «پول در دست کسانی باشد که حق را میشناسند». یعنی ثروت نه فقط امری شخصی، بلکه ابزاری برای حفظ ایدئولوژی تلقی میشود. الگویی که او با ارجاع به سیره امام اول شیعیان صورتبندی میکند، اما در نهایت به یک گزاره سیاسی امروزی میرسد: پول باید در دست جریان همسو با گفتمان رسمی باشد.
این پیوند میان دینداری و انباشت سرمایه، در ظاهر دعوت به کارآفرینی است؛ اما در بستر اقتصادی و سیاسی ایران معنای دیگری پیدا میکند.
در اقتصادهای رقابتی، دعوت به «پولدار شدن» معمولاً با مفاهیمی، چون نوآوری، تولید و رقابت سالم همراه است. اما در اقتصاد ایران، که سالها تحت فشار تحریم، اقتصاد دولتی، شرکتهای شبهدولتی و شبکههای رانتی بوده، «پولدار شدن» در افکار عمومی اغلب مترادف با «رانتخواری» است.
در چنین ساختاری، ثروتهای بزرگ کمتر از مسیر رقابت آزاد و بیشتر از مسیر امتیازهای خاص، انحصار، ارتباطات قدرت و دسترسی به منابع دولتی شکل میگیرد؛ بنابراین وقتی یک چهره بانفوذ مذهبی از لزوم پولدار شدن «بچه حزباللهیها» سخن میگوید، پرسش طبیعی جامعه این است: این پول از چه مسیری باید به دست آید؟ از بازار آزادِ برابر یا از شبکههای خاص قدرت؟
بخش مهمی از حلقه سخت قدرت در ایران به منابع اقتصادی قابل توجهی دسترسی دارد؛ از نهادهای عمومی و بنیادها گرفته تا پیمانکاریهای کلان و امتیازهای ویژه. در چنین فضایی، توصیه به پولدار شدن بیش از آنکه یک نسخه اخلاقی باشد، میتواند به معنای تثبیت تمرکز ثروت در دست همان حلقه محدود تلقی شود.
علاوه بر این این بخش از اظهارات پناهیان در تناقض آشکار با رویکردی است که او در دو دهه گذشته نسبت به حوزه سیاست خارجی داشته است. پناهیان سالها از منتقدان جدی مذاکره با آمریکا و چهرههایی، چون حسن روحانی و محمدجواد ظریف بوده است. او در مقاطع مختلف، رویکرد تنشزدایی و توافق هستهای را به چالش کشیده و بر گفتمان تقابل تأکید کرده است.
اقتصاد ایران طی یک دهه اخیر زیر فشار شدید تحریمها قرار داشته؛ تحریمهایی که پس از خروج آمریکا از برجام تشدید شد و بازار ارز، طلا و معیشت مردم را دستخوش نوسانهای سنگین کرد. گرانی سکه و طلا، که حالا پناهیان آن را به «مسجد اموی» نسبت میدهد، بیش و پیش از هر چیز محصول ساختار اقتصاد کلان، تورم مزمن، کاهش ارزش پول ملی و محدودیتهای بینالمللی است.
وقتی جریان فکریای سالها علیه مذاکره و تنشزدایی موضع گرفته و سیاست خارجی تقابلی را ترویج کرده، طبیعی است که بخشی از افکار عمومی، مسئولیت پیامدهای اقتصادی آن را نیز متوجه همان جریان بداند. در این چارچوب، سخن گفتن از اینکه «مسجد اقتصاد مردم را درست کند» نوعی جابهجایی علت و معلول به نظر میرسد؛ زیرا بحران معیشت بیش از آنکه ریشه در ساختار مسجد داشته باشد، در تصمیمهای کلان سیاست داخلی و خارجی شکل گرفته است.
چرا حلقه سخت باید پولدار باشد؟
اصرار پناهیان بر اینکه پول باید در دست «کسانی که حق را میشناسند» باشد، نشاندهنده نوعی نگاه امنیتی به اقتصاد است. در این نگاه، ثروت نه فقط ابزار رفاه، بلکه ابزار قدرت و بقاست. اگر منابع مالی در اختیار جریان همسو نباشد، پروژه سیاسی-ایدئولوژیک در معرض خطر قرار میگیرد.
بیشتر بخوانید:
از زمین سعادت آباد تا مسجد و مدرسه مرزداران| علاقه عجیب پناهیان به ملک دامن اشرفی اصفهانی را گرفت
سوپرانقلابی علیه سوپرانقلابی| درباره اظهارات ویدئویی نبویان در تقابل با ثابتی و آقاتهرانی
تأکید بر پولدار شدن نیروهای همسو مشخصا میتواند چند هدف را دنبال کند؛ نخست ایجاد طبقه حامی مالی. تردیدی نیست که هر جریان سیاسی برای تداوم خود به منابع مالی نیاز دارد و وقتی بدنه وفادار از نظر اقتصادی قدرتمند باشد، میتواند رسانه، نهاد فرهنگی و شبکه اجتماعی خود را تأمین مالی کند.
نیت دیگر میتواند کاهش وابستگی به طبقات غیرهمسو با ایدوئولوژیهای این طیف باشد. اگر سرمایه در اختیار نیروهای منتقد یا مستقل باشد، توازن قدرت تغییر میکند بنابراین تمرکز ثروت در دست حلقه وفادار، نوعی تضمین سیاسی محسوب میشود.
علاوه بر این که در شرایط فشار اقتصادی، بدنه اجتماعی ممکن است دچار ریزش شود. اما اگر بخشی از این بدنه از نظر مالی تقویت شود، پیوندش با ساختار قدرت مستحکمتر میماند.
پناهیان به خوبی میداند که چنین الگویی در نهایت به دوگانه خطرناکی میانجامد، اما از این دوگانگی ابایی ندارد؛ اکثریتی که زیر فشار تورم و بیکاریاند و اقلیتی که به نام «حفظ دین» باید ثروتاندوزی کنند. این شکاف، نهتنها مشروعیت اخلاقی گفتمان دینی را تهدید میکند بلکه آن را در معرض اتهام استفاده ابزاری از دین برای توجیه انباشت سرمایه قرار میدهد.
گفتمان رسمی جمهوری اسلامی همواره بر عدالت اجتماعی تأکید داشته است. اما تأکید بر پولدار شدن یک قشر خاص، آن هم با استدلال بقای دین، با این شعار عدالتمحور در تنش قرار میگیرد. اگر قرار است اقتصاد اصلاح شود، چرا نسخه آن نه شفافیت، رقابت سالم و رفع تحریم، بلکه تمرکز ثروت در دست «خودیها»ست؟
به همین دلیل سخنان پناهیان را میتوان نشانهای از نگرانی عمیق درونجریانی دانست: نگرانی از اینکه بدون پشتوانه مالی قدرتمند، پروژه ایدئولوژیک دچار فرسایش میشود. اما پاسخ او به این نگرانی، بیش از آنکه اصلاح ساختارهای اقتصادی و سیاست خارجی باشد، دعوت به تقویت قدرت اقتصادی حلقه وفاداران است.
در شرایطی که بخش بزرگی از جامعه پولدار شدن را نه حاصل «عرضه داشتن» بلکه نتیجه نزدیکی به قدرت میداند، چنین مواضعی بهجای اقناع افکار عمومی، ممکن است شکاف بیاعتمادی را عمیقتر کند.




